العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

94

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و ما يعرج فيها و من فتن الليل و من طوارق النهار الا طارق يطرق بخير » و خدا در اين باره نازل كرد « وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً » ابو تصر گفته : حديث غريبى است جدا از اين رواة آن را ننوشتيم . 100 - 272 - از سعيد بن جبير كه مردى از بنى تميم بنام رافع بن عمير آغاز مسلمانيش را چنين باز گفت : من در رمل عالج در سير بودم يك شب خواب بر من غلبه كرد ، و از شتر فرو شدم و آن را خواباندم و خوابيدم ، و پيش از خواب پناهنده شدم و گفتم : پناه ببزرگ اين وادى از پريان . در خواب ديدم مردى حربه‌اى بدست دارد و ميخواهد بگذارد در گلوى ماده شترم و هراسان بيدار شدم و رو براست و چپ كردم و چيزى نديدم گفتم اين خيالى بوده ، و بازگشتم و در حيرت رفتم و همان خواب را ديدم و بيدار شدم و گرد ناقه‌ام گرديدم و چيزى نديدم و شترم غرشى كرد و باز بخواب رفتم و همان خواب را ديدم ، و بيدار شدم و ديدم ناقه‌ام پريشانست و نگاه كردم جوانى بمانند همان كه خواب ديده بودم حربه‌اى بدست دارد و پيرى دستش را گرفته و او را برميگرداند . در اين ميان كه در ستيز بودند ناگاه سه گاو نر كوهى با ديد شدند آن پير بجوان گفت برخيز هر كدام از اينها را ميخواهى بگير در عوض شتر پناهنده من كه يك آدمى است ، جوان برخاست يك نره گاوى از آنها گرفت و برگشت ، و آن پير به من رو كرده و گفت : چون بيك وادى رسيدى و ترسيدى بگو : اعوذ باللَّه رب محمّد صلّى اللَّه عليه و آله من هول هذا الوادى ، و بپريان پناهنده مشو كه كار آنها بيهوده شده به او گفتم : اين محمّد كيست ؟ گفت : پيغمبرى عربى نه شرقى ، نه غربى ، روز دوشنبه مبعوث شده ، گفتم كجا منزل دارد ؟ گفت در يثرب كه نخل دارد . چون بامداد بر آمد بر شترم سوار شدم و شتابانه راه پيمودم تا بمدينه رسيدم و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مرا ديد و داستان مرا باز گفت پيش از آنكه چيزى از آن بگويم